روشا یدونهروشا یدونه، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 21 روز سن داره

روشا هديه ای از سوی خدا

تاتی تاتی

هوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووورا روشا در ٩ ماه و ٢٦ روزگی در منزل بابا جون اولین قدم های کوچولوش رو برداشت دو تا قدم لرزون و با ترس که فکر کنم به خاطره جیغ هایی که مامانی از خوشحالی میکشید ترسیدی و قدم های بعدیتو برنداشتی واقعا هیچ کارت ( غلتیدنت ، سینه خیز رفتنت ، چهار دست و پا رفتنت ، دندون در اوردنت ) به اندازه برداشتن همون دو تا قدمهات برام لذت بخش نبود. از اون روز همش دوربین تو دستمه و تشویقت میکنم بیای جلو بگیری که راه بری منم ازت فیلم بگیرم ولی تو زرنگ تر از مامانی سریع میشینی زمین چهار دست و پا میای و دوربینو ازم میگیری ای دختر باهوش و زرنگ من خوشم میاد هیچی نمیتونه گولت بزنه . ولی اون شب خونه بابا جون با ...
21 دی 1391

لیست خرابکاری های روشا

چند وقته پیش خونه دوست مامانی بودیم که هم همکار قدیمی و هم دوست قدیمیه مامانی بود برای اولین بار رفتیم اونجا و شما کاری کردی که فکر کنم برای آخرین بار باشه وقتی شب از اونجا برگشتیم بابایی گفت لیست خرابکاری هاشو تا الان جایی ثبت کن تا بعدا ببینه چه شیطونی هایی کرده منم تصمیم گرفتم تو این پست لیست خرابکاری های شما رو بزارم ولی فقط این شامل شکستن و پاره کردن میشه هنرهای شما در زمینه ریختن و پاشیدن و کثیف کردن و گاز زدن میوه ها و بهم ریختن خونه و کابینت مامان جون و یواشکی تو حموم رفتن و گاز زدن دمپایی حمام  زیاده. 1) شماره گیر موبایل  ماه تیسا ( دختر عموی روشا) توسط روشا خورده شد 2) زنجیر طلای ماه تیسا رو پاره کردی ...
21 دی 1391

استقبال روشا از بابایی

کاره هر روزه روشا اینه که تا صدای آیفون میاد بدو میاد لباسه منو میکشه یعنی برو در و باز کن و خودش هم بدو بدو میره سمت در و میگه با با و وقتی در رو باز میکنم میخواد تا وسطهای پله ها بره به استقبال بابایی و وقتی هم بابایی رو میبینه یه جیغ میکشه و بابا محمد مجبوره هر چی تو دستش داره سریع بده به من و روشا رو بغل کنه و تا نیم ساعتی بنده خدا با لباس بشینه و روشا رو زمین نزاره تا روشا اجازه تعویض لباس و خوردن یه چیزی رو به بابایی بده . روشا آماده منتظر بابایی تا بره ددر مامان عکس ننداز بابا پشت دره یه روز دیگه   ...
21 دی 1391

عمه جونم مریضه

     عمه جونم مریضه               دوباره سرما خورده      اومده خونه ی ما                  بستنی هم آورده      بستنی مو می خورم             چوبشو در می آرم      می شورمش با دقت          رو زبونش می ذارم      گلوشو خوب می بینم           &nbs...
20 دی 1391

برای کارهات سند هم دارم

روشای مامان چون دوست نداشت پست خرابکاری هاش بدون عکس باشه امروز موقعی که از حموم اومدیم و مامانی رفت تو آشپزخونه تا برای روشا جون شیر درست کنه که مثلا روشا بخوره و بخوابه دید صدایی از روشا نمیاد رفت توی اطاق و دید روشا مشغول نظافت و مرتب کردن کشوی لباسهاشه . قربون دخملی نازم برم که انقدر خانوم شده به مامانیش کمک میکنه . ...
20 دی 1391

خوب بلدم بابایی رو گول بزنم

روشای مامان امروز داشتم عکسهایی که هر ماه ازت میگیرم رونگاه میکردم و مثل همیشه با تک تکشون اشک ریختم (البته اشک خوشحالی) اصلا باورم نمیشد چه قدر زود بزرگ شدی و تو همون کوچولوی ٣کیلویی من بودی که الان شدی ما شاالله ١١ کیلو  .همه اون هزار و اندی عکسها رو با عشق ازت گرفتم و با تمامشون خاطره دارم و برام شیرین و عزیزن ولی به یه عکس جالب که توی خونه عمو تو ده ماهگیت انداخته بودم رسیدم وکلی خندیدم اصلا یادم رفته بود این عکست رو تو وبلاگ بزارم . مراحل گول زدن روشا به بابایی برای برداشتن کنترل روشا خیز برداشته سمت کنترل تلوزیون هر کاری میکنه دستش نمیرسه و بابایی هم هر چند وقت یکبار صدا میکنه روشا دست نزن ...
18 دی 1391

اولین سی دی آموزشی

روشا جونم چند وقتیه میبینم موقعی که عمو پورنگ نشون میده و بچه ها شعر میخونن و دست میزنن و همه چی رنگی رنگیه میخکوب تلوزیون میشی و از کنارش تکون نمیخوری برای همین تصمیم گرفتم برم سی دی الفبا بگیرم که همراه باموزیک و بازی باشه که هم یه چیز خوب یاد بگیری و هم  از الان الفبا تو ذهنت بشینه و هم کمی مامانی به کارهاش برسه چون اصلا از کنار مامانی تکون نمیخوری انگاری ما رو به همدیگه با چسب وصل کردن همه جا پیشمی .   رفتم کانون فرهنگی گفتن ما اصلا برای این سن هیچ نوع سی دی الفبا و حروف انگلیسی نداریم فقط ٣ سال به بالا انقدر اصرار کردم یه سی دی آموزشی ندارید نه ! !! بالاخره یه سی دی خوب پیدا کردم که فعلا شماره ١ رو برات گرفتم تا اگر ...
17 دی 1391

دختر با محبت من

دیروز من و بابایی و شما نشسته بودیم کنار هم که یک دفعه شما شروع کردی یه بوس از صورت بابایی و یه بوس از صورت من و این کار رو چند بار تکرار کردی و بعدش هم ما شروع کردیم به ماچ مالی شما.  بوسه هات صدا نداره ولی تا دلت بخواد طعم داره طعم عسل قربونت برم که انقدر با محبتی و انقدر زود یاد گرفتی عدالت رو برقرار کنی که نه یه ماچ بیشتر به بابایی دادی نه یا ماچ بیشتر به من.   موقعی که بوسم میکنی بی صدا بارون میاد بوسهای نمناکت عاشقانه روی گونم میشینه و سختی های بزرگ کردنت رو به دست فراموشی میده و اون موقعست که تمام وجودم پر میشه از بارون عشقی که تو نشوندی روی صورتم دوست دارم ...
12 دی 1391

یه به به خوشمزه

دیروز داشتم فکر میکردم دیگه برات غذا چی درست کنم که خاصیت داشته باشه یک دفعه یادم افتاد کوکو سبزی که هم خاصیت داره هم راحت و سریع درست میشه البته فقط توش زرده تخم مرغ زدم وآرد و سبزی کمی هم خوشگلاسیونش کردم . برای اویلن بار کم درست کردم چون نمیدونستم میخوری یا نه ، ولی خدا رو شکر خوردی نوش جونت عزیزم ...
11 دی 1391