هفته ایی که گذشت
مامانی خیلی وقته میخواست بره خرید عید ولی از اونجایی که بابا دیر میومد نمیشد خودمم با شما که اصلا نمیتونم برم خرید برای همین تصمیم گرفتیم شب دوشنبه بریم خونه مامان جون بمونیم و صبح شما پیش مامان جون باشید تا مامانی بره خرید سه شنبه رفتم خرید و کلی اعصبانی از قیمتهای گرون و جنسهای بیخود برگشتم خونه مامان جون البته خرید هم کردم و طبق معمول که اگر برای شما و بابایی خرید نکنم بهم نمیچسبه برای عروسکم و بابای عروسکم هم چیز های خوشگل خریدم و شما هم چون از صبح مامانی رو ندیده بودی مشغول شیرین کاری بودی که یکدفعه با سرعت خواستی بیای سمتم که خوردی به دسته مبل و بالای لبت قرمز شد و کمی هم ورم کرد و مامان جون کلی ناراحت که از صبح مواظبش بودم الان اینجوری شد و بعد از کلی گریه غذا خوردی و خوابیدی و شب هم بابایی اومد دنبالمون اومدیم خونه
قبل از زخمی شدن لبت


قبل از اینکه بریم خونه مامان جون برای اولین بار برات پیراشکی گوشت درست کردم برای شامت
عزیزم همش برای شما نیست سهم بابایی رو هم نگه دار شانس اوردیت که مامانی گوشت نمیخوره و گرنه همشو میخوردم انقدر خوشگل شده

امروزم مشغول مرتب کردن خونه بودم و مشغول جم و جورکردن لباسها از روی تخت که یکی از لباسها رو گرفتی کشیدی و پرت شدی از روی تخت زمین و پات خورد به کیس کامیوتر و پاره شد و من فقط تونستم با گریه زنگ بزنم به عمه حمیده که به دادم برسه و اونم با هول و بدو بدو اومد خونمون و بتادین و گاز استریل اورد ولی خودشم حالش بد شد رفت خونشون آب قند خورد منم با گریه و دستهای لرزون و یکجا بند نشدن شما یه جوری پاتو پانسمان کردم ولی کلی دلم غش کرد زنگ زدم به بابا هم خبر دادم و بابا هم گفت کامپیوتر رو میفروشم لب تاب میخرم ولی من که اصلا با لب تاب راحت نیستم با لب تاب بابایی هم سختمه کار کنم ولی به خاطر شما دیگه فکر کنم مجبوریم بساط کامپیوتر رو جم و جور کنیم چون دائم یا سرت میخوه به میزش یا داری دکمشو میزنی
این عکسم وقتی کمی حالم بهتر شد از پاهای زخمیت گرفتم



راستی امروزم بردیمت واکسن یکسالگیت رو زدیم چون مریض بودی کمی با تاخیر زدیم و خانومه میگفت سه هفته دیگه ممکنه سرخک یا اوریون بگیری وای که سه هفته دیگه تو عید میوفته و خدا نکنه شما مریض بشی و گرنه چیزی از عید متوجه نمیشی


هفته ایی که گذشت
