روشا یدونهروشا یدونه، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 18 روز سن داره

روشا هديه ای از سوی خدا

هفته ایی که گذشت

1392/1/5 10:34
378 بازدید
اشتراک گذاری

 مامانی خیلی وقته میخواست بره خرید عید ولی از اونجایی که بابا دیر میومد نمیشد خودمم با شما که اصلا نمیتونم برم خرید برای همین تصمیم گرفتیم شب دوشنبه بریم خونه مامان جون بمونیم و صبح شما پیش مامان جون باشید تا مامانی بره خرید سه شنبه رفتم خرید و کلی اعصبانی از قیمتهای گرون و جنسهای بیخود برگشتم خونه مامان جون البته خرید هم کردم و طبق معمول که اگر برای شما و بابایی خرید نکنم بهم نمیچسبه برای عروسکم و بابای عروسکم هم چیز های خوشگل خریدم و شما هم چون از صبح مامانی رو ندیده بودی مشغول شیرین کاری بودی که یکدفعه با سرعت خواستی بیای سمتم که خوردی به دسته مبل و بالای لبت قرمز شد و کمی هم ورم کرد و مامان جون کلی ناراحت که از صبح مواظبش بودم الان اینجوری شد و بعد از کلی گریه غذا خوردی و خوابیدی و شب هم بابایی اومد دنبالمون اومدیم خونه

قبل از زخمی شدن لبت

قبل از اینکه بریم خونه مامان جون برای اولین بار برات پیراشکی گوشت درست کردم برای شامت

عزیزم همش برای شما نیست سهم بابایی رو هم نگه دار شانس اوردیت که مامانی گوشت نمیخوره و گرنه همشو میخوردم انقدر خوشگل شده

امروزم مشغول مرتب کردن خونه  بودم و مشغول جم و جورکردن لباسها از روی تخت که یکی از لباسها رو گرفتی کشیدی و پرت شدی از روی تخت زمین و پات خورد به کیس کامیوتر و پاره شد و من فقط تونستم با گریه زنگ بزنم به عمه حمیده که به دادم برسه و اونم با هول و بدو بدو اومد خونمون و بتادین و گاز استریل اورد ولی خودشم  حالش بد شد رفت خونشون آب قند خورد منم با گریه و دستهای لرزون و یکجا بند نشدن شما یه جوری پاتو پانسمان کردم ولی کلی دلم غش کرد  زنگ زدم به بابا هم خبر دادم و بابا هم گفت کامپیوتر رو میفروشم لب تاب میخرم ولی من که اصلا با لب تاب راحت نیستم با لب تاب بابایی  هم سختمه کار کنم ولی به خاطر شما دیگه فکر کنم مجبوریم بساط کامپیوتر رو جم و جور  کنیم چون دائم یا سرت میخوه به میزش یا داری دکمشو میزنی

این عکسم وقتی کمی حالم بهتر شد از پاهای زخمیت گرفتم

 

 

راستی امروزم بردیمت واکسن یکسالگیت رو زدیم چون مریض بودی کمی با تاخیر زدیم و خانومه میگفت سه هفته دیگه ممکنه سرخک یا اوریون بگیری وای که سه هفته دیگه تو عید میوفته و خدا نکنه شما مریض بشی و گرنه چیزی از عید متوجه نمیشی

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (13)

مهسا مامان کیارش
9 اسفند 91 18:10
ای وای وروجک مواظب باش امان از دست این نی نی ها که سر به هوا راه میرن. الهی فدات شم ایشالله زود خوب بشه عزیزم


مرسی
از دست این بلاها
منا مامان سودا
9 اسفند 91 23:18
اي جااااااااانم مواظب دخمل طلاي ما باش آخي چطوري شد بچه ام پاهاش حق هم داري آتنا جون كه هول شده باشي من كه اون لحظه حتي نميتونم تصميم بگيرم كه چه كاري بهتره بايد بكنم ايشالله زودتر خوب بشه .مبارك لباسات باشه خاله


مرسی عزیزم از همدردیت
زن عموسمانه
10 اسفند 91 9:10
آخی الهی،خیلی ناراحت شدم،سعی کن اینجور موقع های خونسردی توحفظ کنی که خدایی نکرده بیشتر بهش صدمه نزنی.البته اینم بگم من خودم بدترم خون میبینم غش می کنم


منظورت سوختگیو با بیل خاموش کردنه
آناهیتا مامانیه آرمیتا
10 اسفند 91 15:43
واااای روشاجونم قربونت برم خاله چی شدی آخه خیلی ناراحت شدم چه میشه کردازدست این شیطناشون امامیدونم واقعاچقدرآدم غصه میخوره آتناجون .
درکت میکنم که چقدرلباساحرص میدن آدموهم گرون هم زشت حالا ماکه هفته دیگه داریم میریم کیش اونجاخریدمیکنم.
واکسنت هم مبارک باشه گلم چراگفته مریض میشه ؟ چه ربطی داره!به ماکه نگفتن
راستی خصوصی داری عزیزم..


خدا نکنه عزیزم . مرسی نمیدونم گفت چون میکروب خفیفش رو زدیم ممکنه بگیره


پروانه مامانیه پارمین
11 اسفند 91 12:21
گلم بابت این اتفاق خیلی ناراحت شدموکاملا درکت میکنم چه حالی شدی اتنا جون فکر میکنم روشا جون هم مثل دخمل من خیلی عجوله واسه همینم تند تند زخمی میشن همین چند روز پیش پارمین طبق معمول هر روز موقع غذا خوردن وقتی داشت فرار میکرد با صورت خورد زمین و دهنش پر خون شد و کارمون به دندانپزشک کشید در هر صورت به خاطر این بچه های وروجک باید کلی تغییر دکوراسیون بدیم ما که کل خونه رو جمع کردیم وهمه جا رو هم فوم کشی کردیم اگه بدونی به خاطر این نیم وجبی خونمون چه شکلی شده برای روشا جونم


از بس ماشالله وروجکن و شیطون به خاطر این این همه بلا سرشون میاد هر چه قدر هم مواظبت کنی بازم یه چیزی میشه . خونه ما هم غیر از مبل چیز دیگه ایی نمونده به قول مامانم شده مسجد
مامی مائده
11 اسفند 91 19:01
الهی بگردم که پات اینطوری اوف شده بیشتر مواظب باش دختر خوشگل


خدا نکنه . حالا من دائم پیششم و نمیزارم کارهای خطرناک بکنه اصلا چند لحظه ایی هم غافل نمیشم این دو تا بلا سرش اومده و گرنه با این شیطون بلا خدای نکرده اتفاقات بدتر میوفته
بابای روشا
12 اسفند 91 0:14
ای وای خیلی ناراحت شدیم
خیلی پای این خانوم خانوما ناجور بریده.
مواظب این دختر خوشگل باشید تو رو خدا، ما که هر لحظه دنبال روشا راه میریم تا از این ور و اونور سقوط نکنه چونکه یک هفته هم بیشتر نیست چهار دست و پامیره بیچارمون کرده
خداوند این دو روشا رو از تمام بلاها حفظشون کنه


مرسی از همدریتون
چهار دست وپا زیاد حادثه به بار نمیاره ولی راه میوفتن دیگه خیلی کارمون سخت میشه
محبوبه مامان الینا
12 اسفند 91 8:02
ااااااای جونم انشااله زودتر خوب شی روشای نازم
واااااااای اون پیارشکیها چه خوشگل و هوس انگیزه


مرسی محبوبه جون
آدرس بدین بیارم خدمتون
مریم مامان سلما
12 اسفند 91 12:13
عزیزم الهی بمیرم خیلی ناراحت شدم آتنا جون دخترمون و چشم کردن الهی همیشه از چشم بد دور باشه یه عالمه بوس که زودتر خوب بشی خاله البته یه کم هم طبیعیه هزار ماشاالله شما دختر ها هم شیطون شدین سلما هم از این بلاها زیاد سرش میاد آتنا جون زیاد غصه نخور زود خوب میشه انشاالله . گلم من قبلا برای این پست نظر گذاشته بودم ولی مثل اینکه یادم رفته بود ثبت کنم


الهی خدا نکنه عزیزم 120 سال زنده باشی و سایت بالای سر سلما جون . آره خیلی بچم تو چشمه دائم صدقه میزارم و براش قرآن میخونم و اسپند دود میکنم ولی هم چشم بد هم شیطونی خودش این بلاها رو سرش در میاره
مامان ایسان
12 اسفند 91 12:34
الاهی بگردم عزیزم نبینم تنه خوشگلت زخم شده باشه خیلی ناراحت شدم
این لوازم خونه هم شده درده سر منم با کامپیوترم همین مشکل رو دارم
بازم خدا خیلی رحم کرده براش صدقه بزار
خانمی حالا چرا انقده خودت حالت بد میشه اتفاق دیگه افتاده باید خودتو کنترل کنی این جوری کی به داده دخملی برسه
به پاش پماد الفا بزن زود خوب میشه جاشم نمیمونه


خدا نکنه . من خیلی زود احساساتی میشم و گریم میگیره برای هر موضوع بیخودی هم همینجوری میشم و شده گزکی دست فامیلها تا یه چیز میشه میگن گریه نکنی خودمم ناراحتم ولی دیگه مدلم اینجوریه و خون هم میبینم از خود بیخود میشم . مرسی خیلی پماد خوبیه
محبوبه مامان الینا
12 اسفند 91 12:53
ممنون عزیزم لطف داریاتفاقا از این قالبها خونه دارم اما فقط یه بار واسه کتلت سیب زمینی استفاده کردم که نمیدونم چرا فرم نگرفتاز این پلاستیکی هاست قالبم.میشه لطفا راهنمایی کنی چطور ازشون استفاده کنم؟


قالب من پلاستیکی نیست قالبهای فلزی هستش که از لوازم قنادی خریدم برای پیراشکی خمیرشو که باز کردم با این قالب ها قالب زدم بعد مواد داخلش گذاشتم و یکی دیگه از این خمیرهای شکل دار روش گذاشتم و با چنگال دور تا دورشو بستم و در روغن زیاد سرخ کردم
مامان بنیتا
12 اسفند 91 16:50
آخی چقدر بد بریده هر چی مواظب باشیم بازم اتفاق میوفته ایشالا زودی خوب میشه


آره الان خدا رو شکر بهتر شده
مریم مامان آریا
14 اسفند 91 14:04
سلام
خوشحالم از آشناییتون
واااای پاش چه بد زخمی شده ؟
می شه طرز تهیه اون پیراشکی رو بگین؟


مرسی به ما سرزدین . دستور پخت پیراشکی رو خواسته بودین من خمیرشو خودم درست میکنم چون از خمیرهای آماده بیرون یا خمیرهای نانوایی خوشم نمیاد برای خمیر باید 4/1 ق چ خمیر ترش که از شب قبل خیس کردید .. آرد 1 کیلو / زرده تخم مرغ 5 عدد / شیر 2 لیوان / شکر 1 ق غ / نمک 1 ق چ / کره 300 گرم / خمیر را 3 ساعت در جای گرم بگذارید تا ور بیاد هر یک ربع هم ورز بدید زیبایی و خوشمزه ایی پیراشکی به خمیرشه که خوب ور بیاد اگر خوب ور نیاد خمیرتون خوشگل نمیشه و تیره رنگ میشه . مواد داخل پیراشکی سوسیس یا ژامبون یا کالباس اگر دوست داشتید / گوشت چرخ کرده/ پیاز داغ فراوان/ نمک و فلفل قرمز و فلفل سیاه و آویشن و زردچوبه و کمی پودر سیر / رب / فلفل دلمه / قارچ / مواد را خیلی ریز خورد میکنیم و مثل مایه ماکارونی درست میکنیم ولی کم سفت تر بدون آب باشد اگر درب مواد را بگذارید یک ربع بپزد بهتر است چون جا میوفتد بعد با هر قالب که دلتون خواست خمیر را قالب بزنید نه خیلی ضخیم نه خیلی نلزک که خمیر پاره شود مواد را داخلش میریزیم و با دست یا چنگال دورش را میبندیم و در روغن خیلی زیاد طوری که روی پیراشکی ها را بپوشاند سرخ میکنیم و بعد روی دستمال کاغذی میگذاریم تا روغنش خارج شود