جشن هفت سین و چهارشنبه سوری
به مناسبت نوروز 92 و تموم شدن این ترم کلاس خلاقیتت شنبه از ساعت 5 تا 7 براتون جشن هفت سین و مراسم چهارشنبه سوری گرفته بودن از قبلش فکر همه چیزو میکردم غیر از اینکه از اول تا آخر بشینی تو بغلم و فقط گریه کنی انقدر عصبانی بودم که نگو . فقط اول مراسم بازی کردی و رقصیدی و با دو تا پسر بزرگتر از خودت بازی میکردی و اونا هم زیر ماچ و بوسشون لهت کردن ( بقول باباجون) همه بازی میکردن و میرقصیدن یا اگر کاری نمیکردن حداقل گریه هم نمیکردن ولی شما نه کاری میکردی نه میزاشتی من چیزی از جشن بفهمم .همچین بغض کرده بودم که منتظر بودم کسی بهم بگه چی شده اشکم سرازیر بشه عمو موسیقی کلی براتون آهنگهای شاد زد و عمو زنجیر بافت و قطار بازی همراه با آهنگ بازی کردن و بعدش هم عکس با عمو نوروز و حاجی فیروز . من که اصلا دوست نداشتم با حاجی فیروز عکس بندازی چون واقعا چندش بود حاجی فیروز خوشگل تر و دلنشین تر نبود واقعا . ولی طبق معمول شما تنهایی عکس ننداختی و من مجبور شدم تو عکسهات حضور داشته باشم و چون از قبل بهمون گفته بودن دوربین فیلم برداری و عکس برداری نیارید و من دلم نمیومد نبرم پنهانی چند تا عکس گرفتم بعدشم رفتیم حیاط مراسم آتیش بازی و فشفشه بازی و هوا کردن بالن آرزو ها که ما دومین بالن بودیم که آرزومون بر آورده شد و بالنمون پرواز کرد و کمی هم پذیرایی شدیم و شما ها هم مراسم قاشق زنی رو اجرا کردین و شما تنها کاری بود که انجام دادی و مامانا هم براتون تو کاستون هدیه گذاشتن بعدشم بابایی اومد دنبامون و اومدیم خونه ولی تا آخر شب حسابی از دستت شاکی بودم.

روبان کادوت رو اول بنفش زده بودم بعد پشیمون شدن صورتی زدم


بهمون گفته بودن کادوی کوچولو بخرید برای همین گل سر خریدم و رنگ انگشتی ، میخواستم لباس برات بخرم که بابا مثل همیشه گفت لباس وظیفست کادو نمیشه



جشن هفت سین و چهارشنبه سوری
