روشا یدونهروشا یدونه، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 18 روز سن داره

روشا هديه ای از سوی خدا

اولین مسافرت مسافر کوچولو به قزوین

1391/5/4 14:45
516 بازدید
اشتراک گذاری

پنجشنبه ساعت ٦:٣٠ حرکت کردیم به سمت خونه عمه ها تا با عمه ها و بابا جون و دختر عمو و پسر عمو های بابایی بریم قزوینفرشته چون سالگرد پسر عموی بابایی بود.

 این اولین مسافرت شما بود و اولین باری که شما از تهران خارج شدی. تو را ه بهمون خیلی خوش گذشت , یکجا نگه داشتیم تا هم شما شیر بخوری و هم ما صبحانه. بعداً رفتیم امام زاده علی اصغر (ع) که اونجا پسر عمو بابایی رو به خاک سپرده بودند بعد از اونجا هم رفتیم خونه عمه بابایی و بعدالظهر هم رفتیم باغ عمه بابایی که خیلی باد سردی میومد و منم چند تا لباس رو هم با ملحفه و پتو دورت پیچیده بودم تا خدا نکرده مریض نشی.قلب

تو باغ عمه عچند تا عکس ازت گرفتم بهمون خوش گذشت ولی آخرش برای مامان یک اتفاق ناراحت کننده افتاد ناراحتو خیلی مامانی رو ناراحت کرد چون اون دستبندی که بابایی تو بمارستان ,موقع  به دنیا اومدن شما به مامانی  داده بود, از دست مامانی افتاد و گم شد. افسوس

اشکال نداره متفکرشاید باید اتفاقات بدتر از این می افتاد ولی به قول معروف قضا و بلا بود و رد شد.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

آناهیتا مامانیه آرمیتا
24 تیر 91 5:53
آخی عزیزم چه ناراحت کننده که دشتبندت گم شد امانبایدغصه این گم شدنهاروخورد صدقه شدکه مسافرت سلامتی باشه براتون.همیشه به شادی وگردش روشاخانوم دیگه بزرگ شده ومیره مسافرت آفرین خوشگل خاله
بابا محمد
24 تیر 91 9:56
سلام من مي دونم كه هميشه خدا مراقب ما هستش توي زندگي معمولي , همه ما آدمها براي رسيدن به يك هدف بزرگتر خيلي از اهداف كوچكتر را به عقب مي اندازيم و يا هزينه زماني و ريالي زيادي براي رسيدن به اون هدف خرج مي كنيم . خدا بزرگترين حامي ماست و هميشه خوبيها را براي ما مي خواهد - به نظرم هميشه كمترين هزينه ها را براي بزرگترين كارها از ما مي گيرد. اگر از اعتقاداتم دست بردارم , به اين ميرسم كه - هميشه وضعيت مي تونه بدتر از انچه كه هست باشه - اگر سرم درد ميكنه بايد راضي باشم چون درد ديگه اي ندارم اگر از سرو صداي ظرف شستن خوابم نمي بره بايد به اين فكر كنم كه غذا داريم و زندگي ادامه داره و ميتونيم زندگي كنيم اگر گريه روشا نميذاره بخوابم حتما سلامت روشا رو ميرسونه و اينكه روشا تو خانواده ما هست و گريه گرسنگي رو دارم مي شنوم در كل خدايا از همه داده هات ممنونم و از همه انچه هنوز ندارم هم ممنونم حتما هنوز موقع آن نرسيده كه نداده هات را دريابم خدايا از اينكه دستبند مامان روشا رو كه خيلي برام ارزش داشت ازمون گرفتي ممنونم و به اين اعتقاد دارم كه اگر حتما مي تونست دو دليل داشته باشه - يا اينكه قدر داشته هامونو نمي دونستيم و مدتي از ما دور شده تا اشتباهات بزرگتر را مرتكب نشوم - يا اينكه هزينه كار بزرگتر رو پرداختيم و بايد شكرگذار باشيم كه خدا حواسش به ما هست خدايا شكرت
سمانه
26 تیر 91 1:21
ای جانم چه ناز شده روشای عزیزم. کلاهشو ببین. دستبند هم ناراحت کننده هست ولی فدای سر خودت و روشای عزیز.