روشا یدونهروشا یدونه، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 19 روز سن داره

روشا هديه ای از سوی خدا

هلوی از حموم دراومده

  هلوی خوشمزه و تمیز من وقتی از حموم در میاد از ترس سشوار به هر جایی پناه میبره نه اینکه از صداش میترسه نه. فقط از بادش بدش میاد عزیزم مطمئن باش که وقتی جلوی چشمات رو میگیری تو منو نمیبینی منم تو رو نمیبینم در نهایت ووروجک تسلیم یه مامان دیکتاتور میشه ...
2 شهريور 1392

قرتی خانوم من

چند روز پیش با عمه مینا و نگار جون قرار داشتیم بریم جایی بعد از برگشت عمه مینا تعارفمون کرد که بریم خونشون از اونجایی که ما همه تعارفهایی که بهمون میشه اومد داره و نیومد توش نیست قبول کردیم و رفتیم خونشون اونجا نگار جون برات یه پروانه به انتخاب من زد روی بازوت و یدونه هم داد که خودم برات توی خونه بزنم . چهارشنبه پروانه ایی که نگار داده بود رو برات زدم و بعدش تو هم کاغذش رو برداشتی همه جای بدنت و روی میز و ویترینت میزدی       ...
2 شهريور 1392

برای یدونه فرشته زندگیم...

  دست همیشه برای زدن نیست . کار دست همیشه مشت شدن نیست . دست که فقط  برای این کار ها نیست …..         گاهی دست میبخشد .. نوازش میکند .. احساس را منتقل میکند گاهی چشمها به سوی دست توست….  دستت را دست کم نگیر …                                                     ...
1 شهريور 1392

عکس عکس عکس

چند روز پیش عمه حمیده زنگ زد و گفت به روشا بگو برام یه نقاشی بکشه میخوام یادگاری نگه دارم . روشا هم امروز صبح مشغول شد تا یه نقاشی خوشگل برای عمش بکشه. گفتم روشا دست و پاهات رو بزار روی کاغذ که عکسشو بکشم که وقتی بزرگ شدی ببینی چه گده کوچولو بودی در نهایت رونمایی از اثر هنری روشا یدونه عمه این بار توی عالم فامیلی سفارش مجانی قبول کردما از دفعه بعد خرج داره دخترم با نی نی محبوبش داره میره ددر همش میومدی جلوی دوربین گفتم روشا برو عقب عقب عقب تو هم انقدر رفتی که سرت خورد به دیوار الهی بمیرم برات . ولی خیلی خندیدم   روشا یدونه، ماهی یدونه میشه جدیدا...
23 مرداد 1392

واکسن 18 ماهگی+ چکاب 18 ماهگی + دندان 15

از دو ماه پیش که رفتیم چکاب 16 ماهگیت رو انجام دادیم برای دیروز وقت معاینه 18 ماهگیت رو گرفته بودم و قصد داشتم واکسنت رو هم صبحش بزنم که اگر خدای نکرده مشکلی پیش اومد دیگه معطل گرفتن وقت از دکترت نشیم برای همین دیروز صبح خودت ساعت 7:30 از خواب بیدار شدی انگار خبر داشتی قراره اوفت کنیم یا به قول خودت که به آمپول میگی باپا ، باپات رو بزنیم روزهایی که میخواهیم واکسنت رو بزنیم و حاضرت میکنیم و تو هم خیلی خوشحالی که داری اول صبح میری ددر عذاب وجدان میگیرم احساس میکنم دارم بهت خیانت میکنم که بهت میگم داریم میریم ددر و بعد میریم اوفت میکنیم خدا رو شکر که دیگه تا 6 سالگیت راحتیم اون موقع هم برای خودت خانومی شدی و دیگه احتیاج...
23 مرداد 1392

لواسان (2)

قربون اون لبهای نارنجیت برم که با پفک رژ زدی   بابا محمد و نگار جون منتظر تا روشا روشون آب بریزه   وقتی متوجه میشی دارم ازت عکس میگیرم دیگه هر چی صدات کنم بر نمیگردی اینجا هم نگار جون به زور تونست راضیت کنه تا من ازت عکس بندازم روشا یدونه با پسر عمو ش مهدی که یا مامان یا عمو یا بابا صداش میکنی   از صبح تا زمانی که برگردیم به غیر از 2 ساعتی که خوابیدی همش داشتی آب بازی میکردی یا روی صندلی نشسته بودی و پاهات توی آب بود . دخترم کل بدنش آفتاب سوخته شد ولی به قول عمه مهناز شبیه بچه خارجیا شدی با اون چشمای خوشگلت.     ...
20 مرداد 1392