روشا یدونهروشا یدونه، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره

روشا هديه ای از سوی خدا

دالی بازی

جمعه کمی مشغول کار با کامپیوتر بودم شما رو سپردم به بابایی تا نیای توی اتاق ولی مگه شما و بابایی گذاشتید کار کنم همش از پشت دیوار دالی بازی . خیلی بامزه شده بودی  و کلی داشتی کیف میکردی . ...
20 آبان 1391

بشکن بشکنه

چند وقتی بود یاد گرفته بودی میرفتی سر وقت کمد ظرفها فقط بلد بودی درشو بازو بسته کنی ولی چند روزه پیش یاد گرفتی از توش ظرف هم دربیاری به بابایی گفتم دستگیره کمد رو دربیار گفت نه نمیخواد چسب میزنیم ولی ظاهرا چسب رو برای خودمون زدیم چون با ناخن و دندون افتادی بجونش و کندی برای همین منم چسب رو کندم که خدای نکرده نخوریش امروز تا یه کم ازت غافل شدم دیدم دو تا استکان در اوردی زدی زمین شکوندی اون یکی هم تو دستت بود بغلت کردم که نری رو ی خورده شیشه اون یکی رو هم از دستت پرت کردی و لب پر شد منم گذاشتم توی اتاقت نیای بیرون   تا جارو کنم فکر کردی تنبیه شدی انقدر گریه کردی تا آب از بینی و چشمت راه افتاد خیلی دلم برات سوخت بغلت کردم ت...
20 آبان 1391

ده ماهگیت مبارک

امروز ١٤ ابان هست و امروز شما قدم های کوچولوتون رو از ٩ ماهگی میزارید تو ده ماهگی و من با حسی  ناباورانه این روز رو بهت تبریک میگم چون هنوز باورم نمیشه ٩ ماه از بودنت کنارمون میگذره و  من که خودم کوچکترین عضو خانواده ام بودم  ، خانواده ایی تشکیل بدم و خودم صاحب فرزندی بشم  که نیاز به حمایت من باشه و من بزرگش کنم و  تو هر روز بزرگ تر میشی و  با کارهای شیرینت من و بابایی رو سر گرم  و متعجب می کنی. ...
14 آبان 1391

روشا در هفته ایی که گذشت

سلام به دختر کوچولوی مامان که اینروزها هم مریض شده هم کمی بهونه گیر و شیطون اول از همه از چهارشنبه شروع میکنیم که دوباره رفتیم دکتر مطب دکتر ابطحی که همکارهای بابایی تعریفشو کرده بودن و دوباره داروهای جدید برات گرفتیم و قرار شد به خاطر سوختگی پاهات روزی نیم ساعت توی چای بابونه  بنشونمت و یکسری پماد داد و گفت نیازی نیست زینک پلاس خارجی مصرف کنی برای همین زینکت رو عوض کرد بجاش زینک سولفات داد راستی گذاشتن عکس داروهات و اسمشون خیلی چیزه خوبیه چون چند روزه پیش کمی سرفه میکردی رفتم توی پست شش ماهگیت اسم اون شربتی که سری پیش دکترت داده بود رو نگاه کردم که دوباره برات بخرم چون خیلی زود خوبت کرده بود. پنجشنبه تولد سه سالگی م...
14 آبان 1391

برنامه غذایی روشا

  دختر مامانی برنامه غذایی که طبق اون برات غذا درست میکنم رو پرینت گرفتم و زدم روی درب یخچال تا موقعی که غذا درست میکنم یه وقتی چیزی یادم نره . دوست دارم از همه چیزهایی که برات مفیده توی غذات باشه . نوش جووووووووووووووووووووووووونت ...
14 آبان 1391

هدیه تولد بابا محمد

دیشب دایی و زن دایی و الناز دختر دایی مامانی برای تولد بابا محمد که فرصت نکرده بودن بیان تشریف اوردن خونمون و الناز برای تولد بابایی یه کتاب خوب هدیه داد که  ان شا الله خوندن اون کتاب کمک بیشتری به بابایی در تربیت شما بکنه البته بابایی خیلی فرصت خوندن کتاب نداره برای همین همون دیشب براش ٦٠ صفحه خوندم و خلاصه کردم . ...
9 آبان 1391

پنجمین دندون

  انار دونه دونه بچه ایی دارم دردونه     قشنگ و مهربونه انار دونه دونه سه چهار روزه که بچم گرفتار دندونه   انار دونه دونه تو دهن بچم یه گل زده جوونه گل نگو مرواریده مثل طلای سفیده   امروزم با گریه کردنت یه نگاهی به دهنت انداختم ببینم دکترت میگفت همین روزا دندون بعدیشم در میاد در اومده یا نه یکهو دیدم بله   پنجمین دندونت هم در اومد پائین سمت راست در ٨ ماه ٢٤ روزگیت البته با کلی درد و بیماری فکر کنم اسهال و تب و سوزش پات به خاطر ویروس نبود به خاطر دندون دراوردنت بود این روزا خیلی بهونه گیر شدی و و دائم میگی پیشم باش و از کنارم تکون نخور فکر کنم به خاطر درد دندونت باشه که ا...
7 آبان 1391