روشا یدونهروشا یدونه، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 19 روز سن داره

روشا هديه ای از سوی خدا

یک روز آموزش با روشا

روشای عزیزم این روزها بیشتر از اینکه من اصرار به دادن آموزش به شما بکنم خودت تمایل داری و دائم فلش کارت ها  یا مکعب ها  یا  اسباب بازی های آموزشی و کتاب های آموزشی که چه قبل از به دنیا اومدنت خریدم و چه بعد از اون رو میاری و میگی که بخونم و یا باهات کار کنم . موقعی که تو دل مامانی بودی و من کلاسهای مراقبت های بارداری خانم دکتر روستا رو میرفتم توی کلاس بهمون گفته بودن سعی کنید توی اتاق بچه ها از همه رنگ استفاده کنید و نگید که دهاتی میشه یا زشت میشه و از همه حیوونها براشون اسباب بازی بخرید و هیچ موقع براشون رباط یا آدم آهنی نخرید که بچه ها منفعل و تنبل میشن و همیشه سعی کنید لگو یا بازی های ساختنی بخرید و سعی کنید برید توی ...
10 مرداد 1392

بازم ددر با عمه

دیشب عمه حمیده با بابا هماهنگ کرد که امروز بیاد دنبالت ببرت بیرون  ولی بابا گفت  روزه هستی اذیت میشی  ، چون دل عمه خیلی برات تنگ شده بود اومد خونمون و با خودش بردتت خونشون . منم از فرصت استفاده کردم  کلی کار عقب افتاده داشتم انجام دادم و بعدش زنگ زدم به دوستهام الان حرف نزن کی حرف بزن  عروسکم داره خودش کفش میپوشه که بره ددر دخترم تلاش میکنه مثل ما کفش بپوشه بوس بده به مامان فدای اون بوس فرستادنت که مثل خودت شیرینه و طعم عسل میده   ...
10 مرداد 1392

هفته 3 از ماه 17

کودک نو پا ممکن است با یک زبان خاص خود صحبت کند و به نظر می رسد شما برای درک او نیاز به یک مترجم دارید. زمانی که شما واقعا نمی توانید کشف آنچه که او میگوید را داشته باشید ، سعی کنیدیک حدس بزنید و به او بگویید بزار حدس بزنم چی میگی به جای اینکه بگویید : " من نمی توانم شما را درک کنم ." این فقط باعث می شود او احساس نا امیدی بکند . ...
7 مرداد 1392

6 سال زیر سقف خوشبختی

  محمد عزیزم 6سال از با هم بودمان گذشته و من هروز بیش از پیش به این راز پی میبرم که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین زندگی را برایم بسازی. دوست دارم برای دوام این زندگی این جمله در خاطر هر دومون باشه که   خوشبختي ما در سه جمله است : تجربه از ديروز، استفاده از امروز، اميد به فردا روشای عزیزم این دومین ساله که در این روز تو رو در کنار خودمون  داریم و بودنت بیش تر از قبل این روز را برایمان زیباتر می کند. دوستتون دارم   شادی و جشن و کیک رو به خاطر این ایام موکول کردیم به بعد .ولی بابابی دیروز این گلدون خوشگل رو برام خرید تا نشون بده که هنوز بعد از شش سال این روز رو ی...
6 مرداد 1392

اولین تجربه تنهایی

سلام به روشا یدونه خودم این روزها خیلی خوش میگذرونیم . چون یا مهمون داریم یا  میریم مهمونی . با وجود شیطونکم خیلی مهمون داری برام سخته ولی سختیش تا قبل از اومدن مهمونامونه وقتی میان و میبینم تو چه قدر از دیدنشون ذوق میکنی و همش بچه ها رو میبری توی اتاق و اسباب بازی هاتو میدی بهشون و باهاشون بازی میکنی دیگه خستگیم در میره واقعا در میره . چهارشنبه هم یه روز از اون روزهای خوب بود که عمه ها و باباجونینا و عموها اومدن خونمون افطاری و تا تونستی با ماه تیسا و نگار توی اتاقت آتیش سوزوندید و بازی کردین منم از دیدن اون همه شادی تو آرامش میگرفتم . این تل سر خوشگل رو هم نگار جون هنرمند برات درست کرده بودو خیلی با سلیقه توی جعبه گذاشته بود&nb...
4 مرداد 1392

بازی بازی بازی یه بازیه حسابی

دیروز بابایی داشت نشونه گیری یادت میداد . لگوهات رو میچید و بهت میگفت از دور بزن تا بریزه   دخترم با پا نه از دور پرت کن هر چی بابا میگفت شما باز کار خودت رو میکردی . ببین از دور خیز برداشتی تا دوباره با پا بزنی اخر سر بابا هم به شوخی گفت وای کچلم کردی با پا نه.  شما هم ههههههه شیفت عوض شد و نوبت مامانی شد تا با یدونش بازی کنه انتخاب همیشگی خودت کارت های باما خب تکراری شد میریم روی تخت نوبت به هم ریختن ویترینمه ...
31 تير 1392

نقاشی های دوست جونیم

همکار بابایی یه دختر نانازی داره که اسمش آیدا هستش و تا به حال شما رو ندیده ولی همیشه برات نقاشی میکشه و میده به بابا محمد تا برات بیاره دو تا از نقاشی های خوشگلش رو میزارم تا وقتی بزرگ شدی ببینی چه دوست جونیای هنرمندی داشتی . اول اسمت رو روشنا نوشته بود که توی نقاشی بعدی بابایی گفت اسمت روشاست و دوباره برات کشید مرسی آیدا جونم   ...
31 تير 1392