روشا یدونهروشا یدونه، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 19 روز سن داره

روشا هديه ای از سوی خدا

روشا شیرینتر از قبل+ دندان 12

وورجک ، این روزها شیرینتر از قبل شدی و کم کم داری خانوم میشی و شیطنت های پسرانت داره کم میشه و حرفهام رو بهتر درک میکنی وقتی میگم این داغه میگی دا و دست نمیزنی وقتی میخوام از چیزی منعت کنم میگم نه نه نه ،خودتم هم دستتو اینحوری میکنی و میگی نه نه و اون کار رو انجام نمیدی وقتی میگم جیش داری بدو بشورمت میری سمت دستشویی و میزنی به در که بازش کنم وقتی میگم بریم حموم دست میزنی به موهات و میدوی سمت حموم وقتی میگم روشا لالا داری انگشتت رو میکنی تو ی دهنت یعنی لالا دارم وقتی شیر برات درست میکنم بدو بدو میری کوسن یا بالشتتو میاری روش میخوابی که بهت شیر بدم وقتی میخوام بهت آب بدم سر پا آب نمیخوری خودت میشینی تا آب رو بهت بدم وقتی میگم روشا بب...
30 تير 1392

روشا یدونه 17 ماهه من+ 13 تا دندون

سلام به یدونه خودم که این روزها انقدر منو مشغول کرده که فرصت نمیکنم بیام از شیطنت ها و شیرین کاری هاش براش بنویسم تا وقتی بزرگ شد بخونه و متوجه بشه چه وورجکی بوده اول از همه که جمعه وارد 18 ماهگی شدی وقتی چهاردهمه هر ماه میرسه برای من حکم مستاجری رو داره که تا آخر ماه میرسه عزا میگیره و میگه وای تا چشم بهم میزنیم میشه آخر ماه ، چون من هم احساس میکنم زود چهاردهه هر ماه میرسه وداری خیلی تند تند بزرگ میشی و فرصت بهمون نمیدی کامل از اون ماهت لذت ببریم چند روز پیش داشتم فیلم هاتو از اولی که بدنیا اومدی نگاه میکردم و دلم ضعف میرفت که واقعا یه روزی انقدر کوچولو بودی و فقط یکجا میخوابیدی و تند تند دست و پا میزدی و کم کم یاد گرفتی با دهنت صدا در...
30 تير 1392

مروارید یازدهم

این چند روز که بیرون روی داشتی و کمی هم تب کرده بودی مامان جون همش میگفت به خاطر دندونه ، حتما داره دندون در میاره منم مدام چک میکردم میدیدم خبری نیست ولی دیروز دیدم هووووووووووووووورا یه مروارید کوچولوی دیگه در اوردی البته دقیقا نمیدونم یدونست یادوتاست چون نمیزاری نگاه کنم فقط با انگشت لمسش کردم مروارید 1١ سمت راست از بالا در 1 سال و 2 ماه و 20 روزگی   دندون من سفیدهشبیه مرواریده با این خمیر و مسواکشب می شه دندونام پاک خرگوشه تا می بینهبرام هویج می چینه ...
30 تير 1392

عاشقانه هایم برای تو

فقط خواستم احساس امروزم رو با تو شریک بشم زندگی یعنی: یک سار پرید. از چه دلتنگ شدی؟ دلخوشی ها کم نیست مثلا این خورشید... زندگي رسم خوشايندي است. زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ، پرشي دارد اندازه عشق. زندگي چيزي نيست ، که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود. زندگي "مجذور" آينه است. زندگي گل به "توان" ابديت، زندگي "ضرب" زمين در ضربان دل ما، زندگي "هندسه" ساده و يکسان نفسهاست....   ...
24 تير 1392

پارک تنهایی با عمه

دیروز عمه حمیده زنگ زد که بیاد دنبالت با هم برید پارک.  منم تندی حاضرت کردم این اولین باری بود که تنهایی بدون مامان و بابا میرفتی جایی تا عمه بیاد طول کشید داشتی لباس و گل سرت رو در میوردی در روباز کردم تا کمی بیرون رو نگاه کنی تا عمه بیاد چون حسابی کلافه شدی بودی و غر میزدی ...
18 تير 1392

نگهداری به سبک پدرانه + بوستان مینیاتور

پنجشنبه گذاشتمت پیش بابا محمد تا بازم به نام خودم ولی به کام شما برم خرید ، یعنی قصدم خرید برای خودم بود ولی با کیسه هایی پر از خرید برای شما برگشتم خونه . و با چهره گل گلیت روبرو شدم که فکر میکردم فقط همین بوده ولی بعد از اینکه عکسهای دوربین رو نگاه کردم دیدم حسابی در نبود من بهتون خوش گذشته ، عمه حمیده و نگار جون هم اومده بودن پیشتون و حسابی در و دیوار و سرامیک و لباسهاتون رو رنگی کرده بودین . صبح که میخواستم برم بابا ازم سوال کرداگر  این رنگ انگشتی ها رو روشا بخوره اشکال داره اگر روی دیوار بریزه یا روی مبل پاک میشه نگو داشته به شیطنت های بعدش فکر میکرده بعد از ظهر هم به پیشنهاد من با عمه حمیده و عمه مینا و عمو ح...
8 تير 1392

مسابقه نی نی وبلاگی

عمه جونی ها ، خاله مهربونها، دایی ها و عموهای عزیزم که همیشه قربون صدقه غذا خوردنم میرفتید الان وقتشه که  کد 122 را به موبایل بالا اس ام اس کنید تا روشا یدونه در مسابقه نی نی هنگام غذا خوردن برنده بشه.  مرسی ...
4 تير 1392

آخر هفته های آخر خرداد

عشق یدونه من،  این روزها که هوا خیلی گرم نیست زیاد میریم بیرون چون دو هفته دیگه ماه رمضانه و بابایی روزه میگیره دیگه حوصله بیرون رفتن نداره و بعد از اون هم هوا گرم میشه برای همین این هفته تصمیم گرفتیم بریم دشت هویج . زنگ زدم به مامان جونینا که با اونها بریم ، بماند که قرارمون ساعت ١١ بود و این تعارفهای مامان جون باعث شد ساعت ٢:٣٠ از خونه بیایم بیرون چون براشون مهمون میومد و مامان جون هم نگفته بود میخواهیم بریم بیرون و ما باید صبر میکردیم تا مهمونشون بره و بعدش بریم خلاصه که تا لواسان رفتیم و اونجا پرسیدیم که چه جوری بریم دشت هویج گفتن باید ماشینتون رو توی لواسان پارک کنید و ٢ ساعت پیاده روی کنید و ما هم چون با وجود اسباب و اثاثیه نمیتو...
1 تير 1392

شادی های خردادی

عزیز مامان 4 سالی بود که شهر مون بوی غم و عزا گرفته بود انگار خاک مرده پاشیده بودن توی شهر به خاطر تحریم ها و گرونی ها و خیلی چیزهای دیگه که گفتنش برای تو که این مطالب رو سال های بعد میخونی شاید اهمیتی نداشته باشه مردم دیگه خوشحال و شاد نبودن ولی وقتی جمعه 24 خرداد انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد و مردم رای خودشون رو بعد از 4 سال پس گرفتن از شادی توی خیابونها ریختن و شادی کردن همون شب بابایی گفت بریم بیرون ولی خیلی حوصله نداشتم برم بیرون یعنی فکرشو نمیکردم خبری باشه و دیروز 28 خرداد ایران بعد از سالها رفت به جام جهانی 2014 و مردم خوشحالی چند روز پیششون رو با این پیروزی یکی کردن و دوباره اومدن بیرون و بوق بوق و شادی و دست و شیرینی و ماهم با ...
29 خرداد 1392

هفته سوم از ماه 16

گلم امروز وارد هفته سوم از ماه ١٦ زندگیت شدی و داغ داغ و از تنور دراومده ایمیل بی بی سنتر رو برات میزارم. کودک نو پا  ،استفاده بهتری از حواس پنجگانه خود میکند   او به طور ناگهانی ممکن است توقف کند   برای گوش دادن به صدای پارس سگ ، چمباتمه زدن برای یک نگاه بهتر به مورچه های خزنده در پیاده رو و یا گرفتن لذت  از شن و ماسه   از طریق دست خود . هر زمان که می توانید ، با کودک نو پا خود   بازی در شن و ماسه را تجربه کنید ( یا همکاری در خاکریزی که مورچه هنگام لانه سازی در اطراف لانه خود ایجاد میکند ، یا بهم زدن   کرمهای خاکی )  . خدا رو شکر بدون ای...
28 خرداد 1392