روشا و مارک لباس
روشا جون از هر چیز اضافه ایی که چه به خودش چه به لباسش وصل باشه ناراضیه امروزم همه تلاشتو برای کندن مارک لباست داشتی میکردی ولی موفق نشدی بکنی . دستبندتم جرات ندارم بندازم چون میترسم پاره کنی چون همیشه با دندون میفتی به جونش علاوه بر اینکه دوست نداری خودت چیزی بهت وصل باشه از اینکه دیگران هم چیزی بهشون آویزون باشه ناراضی هستی همین آخریا گردنبند ماه تیسا (دختر عموی روشا) رو از گردنش کشیدی پاره کردی و مارو کلی شرمنده کردی.در اون لحظه هم چون مشغول عذر خواهی بودم عکسی در دسترس نیست. ...
نویسنده :
آتنا مامانیه روشا یدونه
15:39
روشا و حمام
این چند وقته که رفتیم دکتر و دکتر گفت باید توی چای بابونه بنشینی تا سوختگی پاهات خوب بشه تند تند میبرمت حموم و خودمو به هر دری میزنم تا بنشینی توی وان و از وان نیای پائین دیروز هم بردمت حموم و گفتم برای اینکه هم سر خودم گرم شه هم شما که از عکاسی لذت میبری سرگرم بشی چند تا عکس از داخل حمومت و بعد از حمومت که لالا کردی بگیرم . قربون اون ژستات برم که موقع خوابم به ژستات تنوع میدی ...
نویسنده :
آتنا مامانیه روشا یدونه
14:18
کوچولوترین عزادار امام حسین
محرم آمد و آتش به دل کرد غم پنهانیم دیوانه تر کرد محرم آمد و خونین جگر کرد تمام جامه ها رخت عزا کرد امروز اول ماه محرم هست و امام حسین امسال یدونه عزادار کوچولوی دیگه هم داره ان شا الله اگر امسال هم خدا توفیق عزاداری رو بهمون بده و شما هم دختر خوبی باشی و اذیتمون نکنی میبریمت تا در مراسم عزاداری شرکت کنی شاید خدا به خاطر دل کوچولو و پاکت عزاداری ما رو هم قبول کنه و دعاهامونو اجابت کنه . ...
نویسنده :
آتنا مامانیه روشا یدونه
12:58
روز خانواده
امروز ٢٠ ابان هست و به نام روز خانواده نامگذاری شده. این روزرو به تمام خانواده های خوشبخت تبریک میگم و به خانواده کوچولوی خودم که ٩ ماهی هست با وجود روشا یدونه بزرگتر شده هم تبریک میگم. و برای همسر خوبم و دختر نازم آرزوی لحظات خوب و قشنگی رو در کنار خودم دارم .(هه هه هه خودمو تحویل گرفتم ) ...
نویسنده :
آتنا مامانیه روشا یدونه
18:10
تولد بابا جونم
روشا جونم امروز ٢٠ آبان تولد بهترین و مهربونترین و دوست داشتنی ترین بابا جون دنیاست . این عکست با باباجون موقعی که چهار روزت بود و باباجون اومده بود خونمون تا تو گوشت اذان بگه انداختیم. ١٢٠ ساله بشی بابا جون ...
نویسنده :
آتنا مامانیه روشا یدونه
14:24
نانای نانای
سلام به روشا جونم یکی دو ماهی میشه وقتی صدای آهنگ میشنوی شروع به دس دسی میکنی و کمی خودت رو تکون میدی که مثلا قر دادم ولی چند روزه پیش واقعا سوپرایز شدم چون سعی میکردی رو پاهات بلند بشی و دستاتو تکون میدادی که این بار واقعا دارم قر میدم . بابایی که عاشق رقصه بالاخره به آرزوش رسید که دوست داشت دخملیش رقاص بشه . ...
نویسنده :
آتنا مامانیه روشا یدونه
13:18
دالی بازی
جمعه کمی مشغول کار با کامپیوتر بودم شما رو سپردم به بابایی تا نیای توی اتاق ولی مگه شما و بابایی گذاشتید کار کنم همش از پشت دیوار دالی بازی . خیلی بامزه شده بودی و کلی داشتی کیف میکردی . ...
نویسنده :
آتنا مامانیه روشا یدونه
12:49
بشکن بشکنه
چند وقتی بود یاد گرفته بودی میرفتی سر وقت کمد ظرفها فقط بلد بودی درشو بازو بسته کنی ولی چند روزه پیش یاد گرفتی از توش ظرف هم دربیاری به بابایی گفتم دستگیره کمد رو دربیار گفت نه نمیخواد چسب میزنیم ولی ظاهرا چسب رو برای خودمون زدیم چون با ناخن و دندون افتادی بجونش و کندی برای همین منم چسب رو کندم که خدای نکرده نخوریش امروز تا یه کم ازت غافل شدم دیدم دو تا استکان در اوردی زدی زمین شکوندی اون یکی هم تو دستت بود بغلت کردم که نری رو ی خورده شیشه اون یکی رو هم از دستت پرت کردی و لب پر شد منم گذاشتم توی اتاقت نیای بیرون تا جارو کنم فکر کردی تنبیه شدی انقدر گریه کردی تا آب از بینی و چشمت راه افتاد خیلی دلم برات سوخت بغلت کردم ت...
نویسنده :
آتنا مامانیه روشا یدونه
12:45
ده ماهگیت مبارک
امروز ١٤ ابان هست و امروز شما قدم های کوچولوتون رو از ٩ ماهگی میزارید تو ده ماهگی و من با حسی ناباورانه این روز رو بهت تبریک میگم چون هنوز باورم نمیشه ٩ ماه از بودنت کنارمون میگذره و من که خودم کوچکترین عضو خانواده ام بودم ، خانواده ایی تشکیل بدم و خودم صاحب فرزندی بشم که نیاز به حمایت من باشه و من بزرگش کنم و تو هر روز بزرگ تر میشی و با کارهای شیرینت من و بابایی رو سر گرم و متعجب می کنی. ...
نویسنده :
آتنا مامانیه روشا یدونه
9:45











