روشا یدونهروشا یدونه، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 20 روز سن داره

روشا هديه ای از سوی خدا

هفته دوم از ماه 15

تو اين سن روشا دائما دنبال ناله كردن يا جيغ زدن هستش و دنبال اين نكته هست كه دائما ارتباط برقرار كند و در اين راستا هم به شدت پشتكار دارد اگر روشا توي اين سن با سر وصدا به اين نقطه رسيد كه دائم فرياد كشيد و با شدت ما رو صدا كرد بايد بشينيم و به او بفهمانيم كه در حال گوش كردن به صحبت هاش هستيم . در اين حالت حتما و حتما بايد با صداي عادي خود با او صحبت كنيم – داد زدن و بلند حرف زدن مسير مناسبي براي برقراري ارتباط با روشا نيست . در اين حالت به روشا اين پيام را منتقل مي كنيم كه ما خوشحال هستيم و به صورت كامل به صحبتهاي او گوش مي كنيم . مامانی سعی میکنم به حرفهای بی بی سنتر گوش بدم و زمانی که با این اسم ها صدام میکنی( ...
30 ارديبهشت 1392

پارک دو نفره + سزمین عجایب

چهارشنبه با عمه مینا قرار گذاشتیم شما و نگار رو ببریم سرزمین عجایب . خیلی وقته میخوام ببرمت ولی بابایی میگه برای روشا مناسب نیست ولی بالاخره راضیش کردم و با عمه قرار گذاشتم ولی بعد از ظهر عمه زنگ زد گفت نگار مریضه و حالش خوب نیست نمیتونیم بیاییم و چون از صبح بهت گفته بودم میخوام ببرمت ددر ، نخواستم پیشت بد قول بشم برای همین حاضرت کردم و رفتیم پارک نزدیک خونه ، از اونجایی که سوار هر وسیله ایی که میشی دیگه پیاده نمیشی و با گریه پیادت میکنم و هزار ما شا الله انرژیتم زیاده و  من باید کفشهای آهنیم رو پام میکردم تا بتونم راحت دنبالت بدو بدو کنم زود خسته شدم و برگشتیم خونه ولی پنجشنبه بعد از ظهر با بابایی رفتیم سرزمین عجایب . از قطارش خوشت او...
30 ارديبهشت 1392

فاز 2 پارک نهج البلاغه

هفته پیش بابایی توی روزنامه خونده بود فاز دوم پارک نهج البلاغه هم افتتاح شد همون شب ما رو برد تا ببینیم ولی چون بارون اومده بود و کمی سرد بود زود برگشتیم ولی دیشب دوباره رفتیم . به نظرم فاز اولش سرسبز تر و بهتر و بزرگتر بود ولی تو فاز دوم کلی وسایل بازی جالب که تا به حال توی پارک های دیگه ندیده بودم داشت ، چند مدل تاب و سرسره و الاکلنگ، سنگ نوردی و... بعد از پارک هم برای شام رفتیم خونه باباجون البته خبر نداشتن که میریم سرزده رفتیم. از بابا موقعی که میخواستیم بریم پرسیدم هوا چه جوریه گفت خوبه منم سارافون تنت کردم ولی دیدم کمی باد میاد سویشرتتو تنت کردم . به قول بابایی میخواستی قرتی باشی نمیزاشتی تنت باشه برای همین د...
30 ارديبهشت 1392

روزمرگی ها من

روشای مامان این روزها خیلی شیطونتر از قبل شدی و اذیت هاتم سر به فلک کشیده دیگه خونه تمیز و بدون اثر انگشت روشا رو باید برای همیشه فراموش کنم روزی چند بار گردگیری میکنم البته گردی که نیست فقط جای انگشت های شماست ، انگار متوجه میشی خونه تمیزه و نباید باشه برای همین هر چیزی که بهت میدم بخوری میبری دستتو روی تک تک میزها میمالی تا دوباره به حالت قبل برگردونیش و بعد پیش خودت کشوی پوشک و کشوی لباسات که روزی چند بار خالی و پر میشن دیگه از تزئینات روی میز توالت هم خبری نیست چون همشون یا شکسته شدن یا به زیر تخت و توی کشو منتقل شدن همه برسها رو شکوندی و هیچ کدوم دسته ندارن روکش مبل رو که بر میدارم تمیز کنم میری میشینی دقیقا روی همون مبل و تکو...
29 ارديبهشت 1392

تکنيک هاي خانگي براي درمان تب

تب واکنش طبيعي بدن در برابر حمله ارگانيسم هاي مهاجم و بيگانه و عوامل عفونت زا است که به ويژه در کودکان مي تواند خطرناک باشد و در موارد شديد حتما بايد تحت درمان دارويي قرار گيرد. در موارد تب بالا مراجعه به پزشک و درمان دارويي ضروري است اما اگر تب خفيف باشد مي توان با روش هاي طبيعي و بدون نياز به دارو آن را پايين آورد. چند راهکار خانگي و طبيعي براي پايين آوردن تب به شرح زير است: 1. حمام آب ولرم حمام کردن کودک تب دار با آب دماي معمولي و خنک به سيستم ايمني بدن کودک شوک وارد مي کند اما حمام با آب ولرم مي تواند تب را پايين بياورد و کودک را تسکين دهد چون بين دماي بيرون و دماي بدن کودک تعادل برقرار مي کند در نتيجه به کاهش تب و ع...
27 ارديبهشت 1392

نی نیمون رفته دیدن نی نی

دیروز  بعد از ظهر رفتیم بیمارستان تا نی نی عمه محبوبه ( دختر عموی بابایی ) رو ببینیم البته به شما فقط یک ربع آخر رو اجازه دادن بری داخل اتاق تا قبل از اون با زن عمو الهام و ماه تیسا توی محوطه بیمارستان بودیم. وقتی نی نی رو دیدی همش  نگاهش میکردی میگفتی نی نی ، قربونت برم که خودت هنوز نی نی هستی ولی به همه بچه های کوچیکتر از خودت میگی نی نی . بعدش هم برای شام رفتیم خونه با با جون ، قبل از اینکه بریم بالا ، کمی گذاشتم تو حیاط ورجه وورجه کنی تا تخلیه انرژی بشی که وقتی رفتیم خونه کمتر شیطونی کنی.   موبایل عمه حمیده هم جزء اسباب بازی های همیشگی دخترمه برای اینکه به آهنگ توی ده شلمرود گوش بده و کمی توی ماشین آ...
20 ارديبهشت 1392

پارک ساحلی داراباد

  پنجشنبه بعد از ظهر یه روز خوب بهاری     عروسکم داره به باباییش گل میده     مامان این نی نی بهت شکلات داد. هر چی میگفتم ندید خانوم براش خوب نیست بازم میگفت نه دلش میخواد گناه داره بالاخره از ما انکار و از مامان نی نی اصرار و در آخر راضی شدم که بگیری اینجا هم خوشحالی که داری شکلات میخوری   تاب حفاظ نداشت برای همین بابایی بنده خدا مجبور شد خم بشه تا شما رو تاب بده . هر چی میگفت دیگه بسه روشا خسته شدم یدونه خانوم رضایت نمیداد   خوشگل مامان از الان به فکر تناسب اندامشه      ...
20 ارديبهشت 1392