یادش بخیر ...
یادش بخیر همه خونه های قدیم یه حیاط داشت که توش یه باغچه بود که با سلیقه خانوم خونه با گل و سبزی خوشگل میشد . از صبح هم که از خواب پا میشدن مشغول اون حیاط و تمیز کردنشو و آب دادن به باغچه میشدن ما بچه ها هم از صبح تا شب تو حیاط مشغول بازی بودیم و هیچ کاری به مامانا نداشتیم فقط موقع غذا صدامون میکردن. تو حیاط خونه ما که یه درخت انگور و یه درخت توت بود که بابام برام با به طناب تاب درست کرده بود و منم روش آی تاب میخوردم و مونا دوست صمیمیم با خواهرش ندا از بالا با حسرت نگاهم میکردن ،چون حیاط خونه اونها باغچه نداشت و منم هر از گاهی اجازه میدادم اوناهم لذتی ببرن . خلاصه که این ...
نویسنده :
آتنا مامانیه روشا یدونه
16:47









