عکاسخانه مامان آتنا(4)
...
علاقه روشاجونی به صدای کاغذ
دیروز بعدالظهر داشتم میز کامپیوتر رو مرتب میکردم و کاغذ هایی که به درد نمیخورد رو پاره میکردم اولین کاغذ رو که پاره کردم دیدم شروع کردی خندیدن انقدر از صدای پاره کردن خوشت اومده بود که حد نداشت دیگه منم هر چی کاغذ بود هی پاره میکردم هی شما میخندید هی کاغذ پاره میکردم هی شما میخندیدی خلاصه خیلی خوش گذشت.اینم یه کشف مهم از علایق های شما توسط مامان آتنا ...
نویسنده :
آتنا مامانیه روشا یدونه
14:53
خرید برای روشا جونم
امروز بعدالظهر بعد از اینکه بابایی اومد سفره افطارشو آماده کردم و به شما شیر دادم و گذاشتم پیش بابایی تا برم برای شما خرید کنم و این لباسها و کفشهای خوشگلو خریدم و زودی برگشتم خونه ولی بابایی میگفت خیلی اذیتش کردی و دختر خانومی نبودی آخه چرررررررررررررررا ؟ ...
نویسنده :
آتنا مامانیه روشا یدونه
18:26
سوغات بابایی از بیرجند
اولین لاکی که کادو گرفتی
سالگرد ازدواج مامانی و بابایی
٦ مرداد پنجمین سالگرد ازدواج من و بابایی هستش میخوام از این طریق هم به بابا تبریک بگم هم تو رو توی شادی عشقمون شریک کنیم محمد عزیزم در ثانیه های بودنت می مانم . در فصل شکست خوردنت می مانم یک سال نه ده سال چه فرقی دار د. تا لحظه دل سپردنت میمانم و دوستت دارم … لحظه های هستی من از تو پر شده ست در تمام روز در تمام شب در تمام هفته …در تمام ماه در فضای خانه .. کوچه .. راه در هوا .. زمین .. درخت .. سبزه .. آب در خطوط در هم کتاب در دیار نیلگون خواب پنج سال پیش که دستهای عاشقانه به هم دادیم ...
نویسنده :
آتنا مامانیه روشا یدونه
17:52








