اولین مسافرت مسافر کوچولو به قزوین
پنجشنبه ساعت ٦:٣٠ حرکت کردیم به سمت خونه عمه ها تا با عمه ها و بابا جون و دختر عمو و پسر عمو های بابایی بریم قزوین چون سالگرد پسر عموی بابایی بود. این اولین مسافرت شما بود و اولین باری که شما از تهران خارج شدی. تو را ه بهمون خیلی خوش گذشت , یکجا نگه داشتیم تا هم شما شیر بخوری و هم ما صبحانه. بعداً رفتیم امام زاده علی اصغر (ع) که اونجا پسر عمو بابایی رو به خاک سپرده بودند بعد از اونجا هم رفتیم خونه عمه بابایی و بعدالظهر هم رفتیم باغ عمه بابایی که خیلی باد سردی میومد و منم چند تا لباس رو هم با ملحفه و پتو دورت پیچیده بودم تا خدا نکرده مریض نشی. تو باغ عمه عچند تا عکس ازت گرفتم بهمون خوش گذشت ولی آخرش برای مامان ی...
عروسک بازی روشا
روشا لختی
عکاسخانه مامان آتنا (2)
...
چه گده دستمال سر بهم میاد
عکاسخانه مامان آتنا(3)
این عکس رو هفته پیش ازت گرفتم البته اول بیدار بودی خواستم عکستو بندازم که هر کاری کردم نگذاشتی و هی لباسهای کنارتو میکشیدی بالاخره وایستادم تا بخوابی بعد زودی عکستو انداختم چون زیاد جالب نشده بود نمیخواستم بزارم ولی به مامانیه آرمیتا قول دادم بزارم تا ببینه . ...







