خاطرات مامانی از 10 مهر تا به دنیا اومدنت
سالگرد ازدواج مامانی و بابایی
٦ مرداد پنجمین سالگرد ازدواج من و بابایی هستش میخوام از این طریق هم به بابا تبریک بگم هم تو رو توی شادی عشقمون شریک کنیم محمد عزیزم در ثانیه های بودنت می مانم . در فصل شکست خوردنت می مانم یک سال نه ده سال چه فرقی دار د. تا لحظه دل سپردنت میمانم و دوستت دارم … لحظه های هستی من از تو پر شده ست در تمام روز در تمام شب در تمام هفته …در تمام ماه در فضای خانه .. کوچه .. راه در هوا .. زمین .. درخت .. سبزه .. آب در خطوط در هم کتاب در دیار نیلگون خواب پنج سال پیش که دستهای عاشقانه به هم دادیم ...
نویسنده :
آتنا مامانیه روشا یدونه
17:52
اولین شیر خشک
راستی مامانی یادم رفته بود برات بنویسم که شما مجبور شدی از 27 اردیبهشت که فقط 3 ماه و 13 روزت بود شیر خشک بخوری به خاطر مامانی که مریض شد و دکتر به خاطر داروهایی که میخورد اجازه نداد دیگه بهت شیر بدم اوایل نمیخوردی ولی کم کم مجبور شدی اول بهت شیر نان دادم وقتی دیدم وزن نمیگیری و قد نمیکشی بهت اس ام ای دادم از این موضوع خیلی ناراحتم ولی چاره ای ندارم امیدوارم وقتی بزرگ شدی به خاطر اینکه از شیر مادر محروم شدی برات هیچ مشکلی پیش نیاد و منو ببخشی. ...
مدل های خواب من
آقا خرگوشه
پرچم ایران
خنده روشا در لالا
امروز صبح که لالا کرده بودی شروع کردی خندیدن منم سریع دوربینو برداشتم بدون اینکه فرصت بکنم تنظیم نور بکنم ازت عکس گرفتم میخواستم این لحظرو از دست ندم یک کم عکسش بی کیفیت شد ولی مهم خودتی که عین یه فرشته داری میخندی قربونت برم الهههههههههههههههههههههههههههی همیشه خوابهای خوب ببینی و خوب بخندی ...
نویسنده :
آتنا مامانیه روشا یدونه
11:35






