روشا یدونهروشا یدونه، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 21 روز سن داره

روشا هديه ای از سوی خدا

ادامه خرابکاری های روشا

روشا جونم از دو روز پیش که آمار خرابکاریهاتو نوشتم انگاری بهت برخورده و داری آمارشو بالا میبری دیروز صبح تو آشپزخونه مشغول کار بودم شما هم مثل همیشه پیشه من و یکدفعه سیم ساندویج ساز رو گرفتی و از روی کابینت کشیدی و انداختی رو سرامیک و وقتی اومدم سراغش با این صحنه مواجه شدم خدا حافظ ساندویج و  شب هم برای شام رفتیم خونه مامان جون که دایی داشت باهات بازی میکرد و مینداختت بالا و شما هم با پاره کردن زنجیبر تو گردنش ابراز خوشحالی کردی و بعد از شام هم مامان جون سفره شام رو داشت تمیز میکرد که شما یک سمته سفره رو گرفتی شما بکش مامان جون بکش آخر سر هم شما با دندونت پاره کردی  و بعدشم همه مشغول خودمون بودیم ...
23 دی 1391

تاتی تاتی

هوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووورا روشا در ٩ ماه و ٢٦ روزگی در منزل بابا جون اولین قدم های کوچولوش رو برداشت دو تا قدم لرزون و با ترس که فکر کنم به خاطره جیغ هایی که مامانی از خوشحالی میکشید ترسیدی و قدم های بعدیتو برنداشتی واقعا هیچ کارت ( غلتیدنت ، سینه خیز رفتنت ، چهار دست و پا رفتنت ، دندون در اوردنت ) به اندازه برداشتن همون دو تا قدمهات برام لذت بخش نبود. از اون روز همش دوربین تو دستمه و تشویقت میکنم بیای جلو بگیری که راه بری منم ازت فیلم بگیرم ولی تو زرنگ تر از مامانی سریع میشینی زمین چهار دست و پا میای و دوربینو ازم میگیری ای دختر باهوش و زرنگ من خوشم میاد هیچی نمیتونه گولت بزنه . ولی اون شب خونه بابا جون با ...
21 دی 1391

لیست خرابکاری های روشا

چند وقته پیش خونه دوست مامانی بودیم که هم همکار قدیمی و هم دوست قدیمیه مامانی بود برای اولین بار رفتیم اونجا و شما کاری کردی که فکر کنم برای آخرین بار باشه وقتی شب از اونجا برگشتیم بابایی گفت لیست خرابکاری هاشو تا الان جایی ثبت کن تا بعدا ببینه چه شیطونی هایی کرده منم تصمیم گرفتم تو این پست لیست خرابکاری های شما رو بزارم ولی فقط این شامل شکستن و پاره کردن میشه هنرهای شما در زمینه ریختن و پاشیدن و کثیف کردن و گاز زدن میوه ها و بهم ریختن خونه و کابینت مامان جون و یواشکی تو حموم رفتن و گاز زدن دمپایی حمام  زیاده. 1) شماره گیر موبایل  ماه تیسا ( دختر عموی روشا) توسط روشا خورده شد 2) زنجیر طلای ماه تیسا رو پاره کردی ...
21 دی 1391

استقبال روشا از بابایی

کاره هر روزه روشا اینه که تا صدای آیفون میاد بدو میاد لباسه منو میکشه یعنی برو در و باز کن و خودش هم بدو بدو میره سمت در و میگه با با و وقتی در رو باز میکنم میخواد تا وسطهای پله ها بره به استقبال بابایی و وقتی هم بابایی رو میبینه یه جیغ میکشه و بابا محمد مجبوره هر چی تو دستش داره سریع بده به من و روشا رو بغل کنه و تا نیم ساعتی بنده خدا با لباس بشینه و روشا رو زمین نزاره تا روشا اجازه تعویض لباس و خوردن یه چیزی رو به بابایی بده . روشا آماده منتظر بابایی تا بره ددر مامان عکس ننداز بابا پشت دره یه روز دیگه   ...
21 دی 1391

عمه جونم مریضه

     عمه جونم مریضه               دوباره سرما خورده      اومده خونه ی ما                  بستنی هم آورده      بستنی مو می خورم             چوبشو در می آرم      می شورمش با دقت          رو زبونش می ذارم      گلوشو خوب می بینم           &nbs...
20 دی 1391

برای کارهات سند هم دارم

روشای مامان چون دوست نداشت پست خرابکاری هاش بدون عکس باشه امروز موقعی که از حموم اومدیم و مامانی رفت تو آشپزخونه تا برای روشا جون شیر درست کنه که مثلا روشا بخوره و بخوابه دید صدایی از روشا نمیاد رفت توی اطاق و دید روشا مشغول نظافت و مرتب کردن کشوی لباسهاشه . قربون دخملی نازم برم که انقدر خانوم شده به مامانیش کمک میکنه . ...
20 دی 1391