روشا یدونهروشا یدونه، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 21 روز سن داره

روشا هديه ای از سوی خدا

تولد یکسالگی روشا جونم

  بـابـام می گه ماه شدی ، خوشگل من ناز شدی      مـامـان میـگه فـدات شم قربون اون چشات شـم یك سـال گذشت اومــدی بـرای مـــا همــدمـی        قــــراره یك ســـاله شی عــاقل و بــالـنده شی کارت دعوت مهمونها از جهات مختلف که خیلی خیلی زمان بر بود تزئینات درب ورودی لباس برای میهمانی عصر که با کریستال برف خودم درستش کردم و لباس من و بابا محمد هم، هم رنگ لباس شما بود   عمه مینا روی دست و صورت همه مهمونها شکل آدم برفی و کریستال برف کشید و شما هم یکساعتی خواب بودی و فرصتی شد برای اینکه روی صورت شما هم بکشه ...
5 فروردين 1392

تعطیلات عید خود را چه گونه گذراندید؟

این سوالی بود که همیشه بعد از اینکه از تعطیلات عید میرفتیم مدرسه معلم ها ازمون میپرسیدن ما هم مجبور بودیم کلی از خودمون داستان بسازیمو تعریف کنیم ولی هیچ موقع فکر نمیکردم روزی برسه که بخوام تعطیلات عید دخترم رو بنویسم  . خلاصه امسال هر جا رفتیم سعی کردم با اجازه صاحبخونه از شما و هفت سینشون عکس بندازم چند جایی نشد به خاطر ورجه وروجه کردن شما عکسی داشته باشم برای همین فقط عکسی رو که تو خونشون انداختی رو میزارم زمان تحویل سال : 14 و 31 دقیقه و 56 ثانیه روز چهارشنبه 31 اسفند   دوشنبه ٢٨ اسفند برای خرید ماهی شور که اگر بابا نخوره عیدش عید نمیشه رفتیم بیرون سه شنبه ٢٩ اسفند صبح رفتیم بازار میوه تا میوه عیدم...
2 فروردين 1392

این چند وقته چه کارهایی کردی؟

در هفته ایی که گذشت خواستم اولین پستت عکسهای تولدتت باشه برای همین چیز جدیدی نزاشته بودم ولی میدونم از بازدید کننده های همیشگیت عمه میترا جونه و اگر چیزی نزارم دلش تنگ میشه شیرین کاری های جدید دخملی رو یکی یکی میزارم تعجب نکنید روشا سبیل درنیورده کفش باباش رو خورده و خوشحال از اینکه به جای دعوا دارم ازش عکس میگیرم البته من هیچ موقع دعوا نمیکنم فقط میگم روشا روشا جونم برای اولین بار تنهایی غذا خورد قبلا عمه حمیده تو خونه باباجون این اجازرو به روشا خانوم داده بود و کلی هم ازش فیلم گرفته بود ولی خونه خودمون تا به حال روشا تنهایی غذا نخورده بود و این اولین غذای روشا بود که توش رب داشت. دقیقا فردای تولد هم بابایی مریض شد و...
20 بهمن 1391

مروارید هشتم

مبارکههههههههههههههههههههههههههههههههههه عزیزم بالاخره مروارید کوچولوی هشتمت هم از بالا سمت راست دراومد چند روزی بود منتظرش بودم چون وقتی دندونت از پایین در میاد چند وقته بعد بالاییشم در میباد الان ٤ تا بالا ٤ تا از پائین مرواریدهای سفید داری البته فعلا با مراقبتهای مامانی سفید موندن. چند روز هم هست که اصلا خوب غذا نمیخوری باید بابایی دستاتو بگیره منم به زور بریزم تو دهنت تا دستتو تو غذا نکنی ولی شما یه کلک دیگه یاد گرفتی غذا رو میخوری ولی بعدش با فوت میریزی روی صورت خودم یا توی کاسه غذا فوت میکنی به پیشنهاد بابایی سوپتو تو لیوان میریزیم و اونجوی کمی مخوری شاید هم به خاطر دندونت باشه و شاید هم به خاطر عادی شدن غذات ولی من هر روز تن...
30 دی 1391

ثبت نام کلاسهای هنر خلاقیت مادر و کودک

مامانی خیلی توی خونه برات شعر میخونم و کتاب میخونم و بازی میکنم سعی میکنم رنگها و اشکال رو بهت یاد بدم ولی دوست دارم کمی هم با بچه ها در ارتباط باشی تا هم اجتماعی بشی و هم کمی بیرون از خونه تفریح کنی برای همین کلاسهای خلاقیت رو برات انتخاب کردم  فعلا اسمتو دادم تا هر موقع جای خالی پیدا شد بهمون زنگ بزنن تا بریم سر کلاس به نظرم باید کلاسهای خوبی باشه حداقل بهتر از مهد کودکه که فقط به بچه ها غذا میدن و میخوابونن . این اطلاعات هم برای مامانای دوست جونات میزارم تا اگر دوست داشتن ثبت نام کنن. البته این موسسه کلاسهای دیگه ایی هم داره که مناسب سن شما نیست. کارگاه های هنر و خلاقيت مادر و کودک ویژۀ کودکانی که در گروه سنی 1 تا 2 س...
25 دی 1391