روشا یدونهروشا یدونه، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 21 روز سن داره

روشا هديه ای از سوی خدا

ترفندهای مامان برای سیب خوردن روشا

عزیزم مامان از 6 ماهگی که دکتر گفت بهت موز و سیب بدم تا الان کلی سیب و موز خوردی و از یکسالگی هم بهت لیمو شیرین و پرتقال میدم ولی انقدر سیب و موز خوردی که دیگه طعمش برات عادی شده و چند وقتی میشه اصلا لب نمیزنی دیشب خواستیم با ماشین بریم یه دوری بزنیم کمی سالاد میوه درست کردم که توی ماشین بخوریم و از سیب هاش هم به شما دادم ماشاالله کلی خوردی چون طعم میوه های دیگرو هم به خودش گرفته بود دوست داشتی برای همین تصمیم گرفتم امروز هم برات سالاد میوه درست کنم دیگه با به به نخوردنای شما مامانی به هر دری میزنه کیوی هاش برای خودمه برای شما تا 3 سالگی کیوی همیشه از این خوشگلاسیونا خبری نیستا وقتی حوصله داشته باشم غذاتو ژیگول میکنم م...
5 فروردين 1392

ششمین جلسه کلاس خلاقیت

طبق معمول دوشنبه های هر هفته ساعت ١١:٣٠ امروز هم رفتیم کلاس خلاقیت و طبق روال عادی بازم هم شعر و بازی و کاردستی که امروز خاله المیرا براتون خمیر درست کرده بود ترکیبش تقریبا مثل خمیر نان بود و عجیب بود که بهش دست زدی و بدت نمیومد بعد از خمیر بازی مامانا خمیر رو باز کردن و دست شما ها رو روش گذاشتن تا شکل بگیره و خاله المیرا براتون نگه داشت تا خشک بشه و هفته دیگه بهمون بده تا مثل بقیه چیزها برات یادگاری نگهش دارم . ...
5 فروردين 1392

تولد مامانی

هوووووووووووووووراااااااااااااااااااااااااا تولد خودمه خوشگل مامانی توی این 17 سال زندگی که داشتم 2 بار بابایی برام تولد حسابی گرفت یکبار سال اولی که با بابایی عروسی کرده بودیم که دوستهای دانشگاه و دوستهای قدیممو دعوت کرده بود و منم موقعی که اومدم خونه با دیدن مهمونها کلی غافلگیر شدم یکی هم پنجشنبه خونه مامان جون.  یک هفته ایی بود که بابا با مامان جون و زن دایی مریم مشغول تدارک دیدن تولدم بودن مامان جون هم هرشب زنگ میزد که پنجشنبه جایی قول ندی ، شام میخوام مهمونی بدم چی درست کنم ، خلاصه کمی بابایی و مامان جون مشکوک میزدن منم کمی شصتم خبر دار شده بود ولی اینکه دقیقا چه خبره و قراره چی کار بکنن رو نمیدونستم برای کمک به&nb...
5 فروردين 1392

هفتمین جلسه کلاس خلاقیت

امروز آخرین جلسه کلاست در سال 91 بود ولی آخرین جلسه این ترمت 19 فروردینه . شنبه 26 اسفند هم قراره  براتون جشن چهارشنبه سوری و هفت سین بگیرن خدا کنه سر کیف باشی و اذیت نکنی امروز تو کلاس کلاه درست کردیم و به زور رو سرت گذاشتم و کل جین گیلیاشو که با کاغذ رنگی درست کرده بودم کندی . از سمت راست :  یدونه ما / کوهیار / پارسا / باراد/ بنیتا فاطمه هم غایب بود ...
5 فروردين 1392

جشن هفت سین و چهارشنبه سوری

  به مناسبت نوروز 92 و تموم شدن این ترم کلاس خلاقیتت شنبه از ساعت 5 تا 7 براتون جشن هفت سین و مراسم چهارشنبه سوری گرفته بودن از قبلش فکر همه چیزو میکردم غیر از اینکه از اول تا آخر بشینی تو بغلم و فقط گریه کنی انقدر عصبانی بودم که نگو . فقط اول مراسم بازی کردی و رقصیدی و با دو تا پسر بزرگتر از خودت بازی میکردی و اونا هم زیر ماچ و بوسشون لهت کردن ( بقول باباجون) همه بازی میکردن و میرقصیدن یا اگر کاری نمیکردن حداقل گریه هم نمیکردن ولی شما نه کاری میکردی نه میزاشتی من چیزی از جشن بفهمم .همچین بغض کرده بودم که منتظر بودم کسی بهم بگه چی شده اشکم سرازیر بشه عمو موسیقی کلی براتون آهنگهای شاد زد و عمو زنجیر بافت و قطار بازی همراه...
5 فروردين 1392

یه ولنتاین سه نفره

امروز به مناسبت روز عشق سعی کردم کمی میز ناهارمون متفاوت باشه از شانس خوبمون هم بابایی امروز برای چند ساعتی رفت سر کار تا فرصتی شد میز رو بچینم و کمی هم خودمون رو خوشگل کنم ولی به خاطر هول بودنم کمی ژله رو زود برداشتم شکلش زیاد جالب نشد ولی هدفم کمی سوپرایز کردن بابایی بود که موفق شدم.   چه عشقی درمیکنن این پدر دختر با هم ولنتاین رو به همسرم که عاشقشم و عشق کوچولوم تبریک میگم . عاشق هردوتاتونم ...
5 فروردين 1392

جشن قدم روشا

اولین تاتی روشا در 9 ماه و 26 روزگی       کیک پوشک که هیچ مناسبتی با جشن قدمت نداره همینجوری دوست داشتم درست کنم تزئینات خونه همه این پاهارو یکبار کندی دوباره زدم و تا اومدن مهمونها روشو پوشوندم تا نکنی تزئینات شام   اردور فلفل دلمه ایی و سوپ جو مثلا روی سالاد با هویج پا درست کردم روی مرصع پلو هم ته دیگ پا درست کردم که کمی بهم خورد الویه شبیه کفش با  نان ، بازم مثلا شبیه کفش برانی لبو و برانی بادنجان و ترشی کیکت که کلی داستان باهاش داشتیم که قرار بود قرمز کم رنگ باشه با کفشهای ...
5 فروردين 1392